تمنادارم ازتو یابن الزهرا

 دلم دریای خون است ، بادبان شو

تنم ابر جنون است ، آسمان شو

هوای کوی ما یاری ندارد

تو یک شب در دلم هم آشیان شو

صدایم در گلو فریاد درد است

تو یک دنیا سکوت خانه ام شو

درخت باورم را کینه خشکاند

تو بخشایشگر بمان ، همسایه ام شو

به رویایی دروغین زندگی رفت

تو کابوس ره صد ساله ام شو

به هوشیاری ز عشقت توبه کردم

تو در مستی نگار آخرین شو

خدا هم ترک این مهنت نشین کرد

تو یارب یارب شب های من شو

نگاهم در غروبی واپسین است

در این لحظه طلوعی آتشین شو