امام زمان(عج)-مناجات

ای چشم های پر گوهرت ترجمان غم

پیدا بُود ز عمق نگاهت نشان غم

تا کی به انتظار طلوع جمال تو

باشیم صبح جمعه همه ندبه خوان غم

کی می شویم از سر اخلاص یار تو

هم درد غصه های دلت، هم زبان غم

بیرون نرفته، داغ دگر می رسد ز راه

مثل دل تو نیست دلی میزبان غم

از داغ کربلاست دو چشمت چو جام خون

ابری ست در هوای دلت آسمان غم

فصل شروع ماتمتان فاطمیه است

آغاز می شود ز کجا داستان غم

آقا مرا بخر که شبی همدمت شوم

قابل شوم چنان که شریک غمت شوم

سید حسن خوشزاد

امام زمان(عج)-مناجات

اگر تو لطف کنی فتح باب خواهد شد

سروده های دلم صد کتاب خواهد شد

اگر تو خنده کنی گل دهد طبیعت خاک

فضای کل جهان پر گلاب خواهد شد

به هر کجا تو نباشی چو شام تاریک است

تو هر کجا که روی آفتاب خواهد شد

اگر ز پرده در آید امام عالمیان

وقوع حتمی یک انقلاب خواهد شد

هزار مرتبه گفتیم و باز می گوییم

دعا به ذکر علی مستجاب خواهد شد

اگر علیه علی مسجدی بنا گردد

به دست مهدی زهرا خراب خواهد شد

اگر که با نمکان امتحان حُسن دهند

فقط امام زمان انتخاب خواهد شد

اگر چه خدمت ذره است بی مقدار

به پیش فاطمه اما حساب خواهد شد  

محمد جواد غفورزاده (شفق)

امام زمان(عج)-مناجات

دل از نگاه تو مسرور می شود برگرد

غم زمانه ز دل دور می شود برگرد

چمن شود طرب انگیز با شکفتن تو

حریم کعبه پر از نور می شود برگرد

کرم نمای و به همراه آن مسیح نفس

که در رکاب تو مامور می شود برگرد

به آفتاب جمالت قسم که ماه فلک

به خاک بوس تو مجبور می شود برگرد

دوباره آبروی آب باز می گردد

دوباره آینه مسرور می گردد برگرد

کویر تشنه مبدل به باغ خواهد شد

و نخلها شجر طور می شود برگرد

برادری و عدالت صفا و یک رنگی

پس از ظهور تو مقدر می شود برگرد


غلامحسن ملائکه خسروشاهی

امام زمان(عج)-مناجاتی

آدینه ها غروب که دلگیر می شوم

در انتظار ماه رخت پیر می شوم

چون شبنمی به شستن گرد و غبار دل

از آبشار دیده سرازیر می شوم

افتاده ام به پای تو در اوج بی کسی

لطفی نما و گرنه زمین گیر می شوم

آئینه ام گرفته به زنگار معصیت

از هرم آفتاب تو تطهیر می شوم

با آیه های روشنی از صبح انتظار

تلفیقی از تلاوتِ تفسیر می شوم

وقتی غزال عشق غزل صید می کند

با مصرع ظهور تو تقریر می شوم

پژواک ناله های غریبانه شماست

آدینه ها غروب که دلگیر می شوم

××

غلامرضا سازگار

امام زمان(عج)-مناجات

ای غایب از نظرها کی می شود بیایی

برقع ز رخ بگیری صورت به ما گشایی

هم دست تو ببوسم هم دور تو بگردم

هم رو نما ستانی هم رو به ما نمایی

آیا به کوه رضوان آیا به طور سینا؟!

آیا به بیت الاقصی آیا به ذی طوایی؟!

در مکه و مدینه یا در نجف مقیمی؟!

در مشهد مقدس یا دشت کربلایی؟!

جانم شود فدایت تا بشنوم ندایت

دائم زنم صدایت یابن الحسن کجایی؟!

تنها مسیح عالم، تنها نجات آدم

تنها وصی خاتم، تنها امید مایی

ای انس و جان فدایت، محتاج یک نگاهت

چشم همه به راهت، شاید ز در درآیی

هم پرچم حسینی بر دوش خود بگیری

هم قبر مادرت را بر شیعیان نمایی

در قلب ما حبیبی، بر زخم ما طبیبی

بر جان ما قراری، بر درد ما دوایی

باشد شعار «میثم» ای شهریار عالم

کی می شود بیایی کی می شود بیایی؟!

محمد بیابانی

امام زمان(عج)-مناجات

دل تنگی غروب همه جمعه های من

کی می رسد به صحن حضورت صدای من؟!

دیگر دلم برای شما پر نمی زند

برگرد و بال تازه بیاور برای من

عمری اگر که می گذرد دل خوشم به این

نزدیک تر شده است به تو لحظه های من

غیر از ضرر برای تو چیزی نداشتم

حتی نیامدست به کارت دعای من

اشکت اگر به نامۀ اعمال من نبود

بخشش نبود شامل یا ربنای من

یک روز، محض خاطر این چند قطره اشک

وا می شود به خیمۀ سبز تو پای من

یک شب میان سینه زدن ها و گریه ها

مُهری بزن به نامۀ کرب و بلای من

سید مجتبی شجاع

امام زمان(عج)-مناجات

بخوان دعای فرج را که یار برگردد

بخوان دعای فرج را که شب سحر گردد

بخوان دعای فرج را اگر که می خواهی

حدیث غیبت یار تو مختصر گردد

بخوان دعای فرج را و از خدا بطلب

وجود نازکش ایمن ز هر خطر گردد

بخوان دعای فرج را کنار پردۀ اشک

که دانه دانۀ اشکت دُر و گوهر گردد

بخوان دعای فرج را که یار می آید

اگر دلت ز رَهِ اشتباه برگردد

بخوان دعای فرج را و پیشه تقوا کن

که دست لطف خدا با تو همسفر گردد

بخوان دعای فرج را که رد نخواهد شد

اگر که ناله و اشک تو بیشتر گردد

بخوان دعای فرج را که حل مشکل هاست

اگر که چشم و دل تو خدا نگر گردد

بخوان دعای فرج را، ولی بدون عمل

گمان مکن که دعای تو کارگر گردد

بخوان دعای فرج را خدا کند آید

که روضه خوان غریبی و میخ در گردد

دوباره جمعه و ندبه دوباره باید گفت

بخوان دعای فرج را که یار برگردد

×××

سعید محمدی

امام زمان(عج)- مناجات

دل هوای روی ماه یار دارد جمعه ها

دل هوای دیدن دلدار دارد جمعه ها

صبح جمعه چشم در راهیم ما ای عاشقان

یار با ما وعده دیدار دارد جمعه ها

چشم های منتظر با اشک های عاشقی

هر نگاهش حرف ها بسیار دارد جمعه ها

آفتابا امرکن تا ابرها ‍پنهان شوند

آسمان بر تابشت اصرار دارد جمعه ها

بی تو دلتنگیم جان مادرت زهرا بیا

بی تو دیگر حالت تکرار دارد جمعه ها

دلخوشم با جمله ای سرشار ازعشق و امید:

یار با ما وعده دیدار دارد جمعه ها

×××

جواد فاتح

امام زمان(عج)- مناجات

صحبت روى تو را هر دم شنیدن تا بکى

در دلم نقش جمال تو کشیدن تا بکى؟

اى چراغ زندگى روشن نما قلب مرا

بى تو در تاریکى دنیا نشستن تا بکى؟

تو کریمىّ و منم یک طایر بى آشیان

روى بام این و آن دائم پریدن تا بکى؟

راویان گویند روى گونه‏ات خالى بود

یک نظر خال سیاهت را ندیدن تا بکى؟

داغ دوریّت زده بر خرمن هستى شرر

طعم دورىّ و غم هجران چشیدن تا بکى ؟

من خودم دانم نیم لایق براى نوکرى

پادشاه از نوکر خود دل بریدن تا بکى؟

عاشقانت را تو مى‏خوانى بسوى خیمه‏ات

منتظر ماندن براى خواندن من تا بکى؟

یا بُکش یا زنده کن قلبم به نور فاطمى

بى وجودت نازنینا زنده ماندن تا بکى؟

وقت مردن یک نگاه تو به فریادم رسد

بى وجودت مَه جبینا جان سپردن تابکى؟

روز و ماه و سال‏ها بگذشت در هجران تو

در فراقت صبح جمعه ندبه کردن تا بکى؟

جان فداى غربتت، برگو که اى پور على

همچو حیدر سر درون چاه بردن تا بکى؟

اى صبا از من به آن آرام جان و دل بگو

طعنه‏ها از سوى دشمن‏ها شنیدن تا بکى؟

×××

جواد فاتح

امام زمان(عج)- مناجات

چرا به خیمۀ سبزت مرا نمی خوانی

برای دیدن خود لایقم نمی دانی

تمام آرزویم بوده با تو باشم من

چرا درون دلم تا ابد نمی مانی

برای درك حضورت بگو چكار كنم

چگونه پیش تو آیم شبی به مهمانی

مرا گناه و معاصی ز چشم تو انداخت

بیا بیا كه به این دردها تو درمانی

تمام عمرِ من اندر فراق یار گذشت

خدا كند كه دهی بر دلم تو سامانی

جهان بدون حضورت چقدر پژمرده است

به قلب عالم امكان تو جان جانانی

تو را به جان همه عاشقان مجنونت

رها نما تو مرا از غم و پریشانی

×××

امام زمان(عج)- اخلاقی

بعد از گذشت این همه لیل و نهارها

تازه شدیم مثل همه بی قرارها

غفلت که همدم همۀ لحظه های ماست

کوتاه کرده دست مرا از نگارها

میل گناه در دل ما موج می زند

بیهوده نیست این همه دوری ز یارها

در این زمانه هیچ کسی فکر یار نیست!

یعنی گرفته آینه ها را غبارها

در راه وصل او قدمی برنداشتیم

جا مانده ایم گوشۀ تنگ حصارها

افعال خویش را همه توجیه می کنیم

با کثرت مشاغل و با این شعارها ...

این چه بساطی است که ما در می آوریم

بی حرمتی به او بُوَد این گونه کارها

دیدار یار لازمه اش پاکی است و بس

تقوا مداری است نشان عیارها

خواهیم اگر که او نظری هم به ما کند

باید شویم آینۀ مهزیارها

او را به حق پهلوی زهرا قسم دهیم

شاید نجاتمان دهد از گیر و دارها

محمد رضا طاهری

امام زمان(عج)-مناجاتی سال نو

یک سر رسیدِ خاک خورده و یک سینه ی کباب

یک ساعت قدیمی و یک تنگِ پر حباب

یک سفره ی بزرگ و سفید و پر از امید

چندین سوال ساده و غمگین و بی جواب

سوز فراق و غصه ی چندین و چند سال

شام سیاه و قحطی خورشید و آفتاب

یک کوزه ی پر از گل نرگس پر از صفا

یک چشم پر ز اشک که خسته شد از سراب

یک قلب پیر، گرفته، شکسته، سرد

یک حال زار، پریشان، کسل، خراب

یک سیب سرخِ لک زده از سوز انتظار

هفتاد و دو ستاره و یک ماه و یک شهاب

چادر سفیدِ مادر و چشمان خیس او

شاید دعای مادرِ من گشته مستجاب

روزی طلوع می کنی آخر از انتظار

خورشید من!به سفره ی نوروزی ام بتاب

×××

از وبلاگ تیشه های اشک

اسماعیل شبرنگ

امام زمان(عج)-مناجاتی-نوروز

این دل به جز تو بهر کسی بی قرار نیست

درمان سوز هجر، که جز وصل یار نیست

بی تو بهار بوی خزان می دهد هنوز

ما را به غیر روز وصالت بهار نیست

از دوری و فراق تو یا صاحب الزمان

عمری ست کار ما که به جز انتظار نیست

آقا اگر نیایی و مرهم نیاوری

ما را دگر تحمل این روزگار نیست

آقا، تویی محول الاحوال عاشقان

جز تو کسی مدبّر لیل و نهار نیست

می دانم این که لایق عشق تو نیستم

اما دل شکسته ام از تو کنار نیست

عبد الحسین مخلص آبادی

امام زمان(عج)-مناجاتی-نوروز

قلبم چو کویر و چشم هایم دریاست

یک سال گذشت و غصه هایم بر جاست

ای کاش کنار هفت سینم بودی

این سفرۀ ما بدون تو بی معناست

امسال بیا منتقم آل علی

امسال به نام مادر تو زهراست

امسال سر سفرۀ زهرا هستیم

"سالی که نکوست از بهارش پیداست"

این فاطمیه کنار مان می آیی؟

با شوق ظهور روضه خواندن زیباست

امروز برای مادرت خیمه زدی؟

ای وای امام بی نشانم تنهاست

فردا به کدام رو به رویت نگرم؟

فردا که حساب حشر هم دست شماست

امسال بیا برای ما گریه نکن

تو گریه نکن عزیز٬ مشگل از ماست

هدیه ارجمند

امام زمان(عج)- مناجات سال نو

احساس می کنم که نباشی بهار نیست

شعری میان دفتر این روزگار نیست

معطوف می شود به شما حس واژه ها

آقا خودت بگو مگر این افتخار نیست؟

من با سروده های همه شرط بسته ام

بیتی بدون نام شما ماندگار نیست

سین سلام سفره ی تحویل سال نو

معنای این قصیده مگر انتظار نیست؟

روزی ظهور می کنی و می رسد بهار

اما به ماه و سال و زمان اعتبار نیست

تقویم هم به گفته ام اقرار می کند

سوگند می خورد که نباشی بهار نیست

سعید محمدی

امام زمان(عج)-مناجاتی-نوروز

برخیز، بهار سبز و زیبا آمد
شور و هیجان به باغ و صحرا آمد
ای کاش که این جمعه ملائک گویند:
ای اهل زمین یوسف زهرا آمد

×××

محمد سهرابی

امام زمان(عج)-مناجاتی

دعای مردم شب زنده دار می گیرد

همیشه از سر اخلاص، کار می گیرد

ره گلوی مرا اشک شوق باز نکرد

مگر چقدر دل انتظار می گیرد؟

بیا که دست تو را ذوالفقار می بوسد

بیا که دست تو را کردگار می گیرد

چقدر عاشق شب زنده دار داری تو

چقدر بغض که در شام تار می گیرد

به چهار فصل گدایان همیشه باران هست

عنان دیده ی ما را بهار می گیرد

سر قرار تو آخر ز جان گذر بکنیم

طواف کیست که ما را قرار می گیرد؟

به موی و روی تو آویخته است در همه عمر

کسی که دامن لیل و نهار می گیرد

تمام هفته به امید جمعه سرحالم

غروب جمعه دلم هفت بار می گیرد

دم مسیح ز تیغ دو دم دمد بیرون

دمی که دست تو از ذوالفقار می گیرد

یوسف رحیمی

امام زمان(عج)- مناجات سال نو

عید جدیدی آمد و آغاز سالی‌ست

آقای من! این بار هم جای تو خالی‌ست

وقتی که لب می‌خندد و دل غرق آه است

یعنی که بی تو عیدهای ما خیالی‌ست

ما غائبیم از محضرت که روسیاهیم

آثار با خورشید پیوستن زلالی‌ست

ـ در حلقۀ‌ زلفت گرفتارم ـ دروغ است

هر چه که می‌بینم گرفتاری مالی‌ست

چشمان تو از غصه های ما پر از اشک

اوقات ما از یاد تو اما چه خالی‌ست!

ماه رُخت را در شب گیسو مپوشان

در شام هجران بی‌گمان صبح وصالی‌ست

دل های بیدار و ... جهانی چشم در راه

در انتظارت جمعه های ما سؤالی‌ست

بحرین و غزّه لاله لاله، ندبه خوانند

دنیا اسیر دست قومی لا ابالی‌ست

پایان کار ظالمان با ذوالفقار است

برگرد با تو شوکت مولی الموالی‌ست

**

در توقیعی که از ناحیه امام عصر (عج) برای شیخ مفید (ره)

صادر شد، حضرت فرمودند:

إِنَّا غَیْرُ مُهمِلِینَ لِمُرَاعَاتِكُم وَ لَا نَاسِینَ لِذِكْرِكُم وَ لَو لَا ذَلِكَ لَنَزَلَ

بِكُمُ اللَّأوَاءُ وَ اصطَلَمَكُمُ الْأَعدَاءُ ؛ همانا، ما از رعایت حـال شما

كوتاهى نمى ‏كنیم و شما را از یاد نمى ‏بریم، چه، در غیر این

صورت سختیها و گرفتاریها برشما فرو مى ‏آید و دشمنان شما

را ریشه‏ كن كرده و از بین مى‏برند.

احتجاج، ج2، ص497؛ بحارالانوار، ج53، ص175

***

برگرفته از وبلاگ فاخر کاروان دل


یاسرحوتی

امام زمان(عج)- مناجات

این یك مصیبت است(نبودی و زیستم)

تنها برای عـرض ارادت گریستم

سجاده پهن كردم و... در اوج گریه ها

دراشتیاق جنت و حور و پریستم

پای ركاب خود، طلب مرد می كنی

بی پرده گویمت كه نبودم ... كه نیستم...

ای خاك بر سرم، به خدا ورشكسته ام

دیگر توان نمانده كه بر پا بایستم

درالتهاب برزخِ وهم و جنون خویش

درحیرتم چگونه ... كجا .... یا كه كیستم ؟

هر رفت و آمد نفسم داد می‌زند . . .

عادت شده است غیبتتان چون كه زیستم

صائب تبریزی

امام زمان(عج)-مناجات

یوسف شود، آن كس كه خریدار تو باشد

عیسى شود، آن خسته كه بیمار تو باشد

از چشمۀ خورشید جگر سوخته آید

هر دیده كه لبْ تشنه دیدار تو باشد

خوابى كه بِهْ از دولت بیدار توان گفت

خوابى ست كه در سایه ى دیدار تو باشد

هر چاك قفس از تو خیابان بهشتى ست!

خوش وقت اسیرى كه گرفتار تو باشد

بر چهره‏ى گل پاى چو شبنم نگذارد

آن راهروى را كه به پا، خار تو باشد!

"صائب" اگر از خویش توانى بدر آمد

این دایره‏ ها نقطه ى پرگار تو باشد

یوسف رحیمی

امام زمان(عج)- مناجات

چه می شد لحظه ای یار تو بودم

دمی یار وفادار تو بودم

از این شرمندگی می مردم ای کاش

تمام عمر سربار تو بودم  

محمد فردوسی

امام زمان(عج)- مناجاتی

وقتی به روی شاخۀ دل، بر نداشتم

در سینه جز محبّت دلبر نداشتم

افسوس که فاصله افتاده بین ما

این قصّه را به جان تو باور نداشتم

تا خیمۀ وصال تو یا صاحب الزّمان

می خواستم که پر بکشم، پر نداشتم

سنگینی گناه پرم را شکسته است

در راه دیدنت قدمی بر نداشتم

خیلی گناه کرده ام آقا مرا ببخش

گویا که اعتقاد به محشر نداشتم

بیهوده نیست این که به جایی نمی رسم

فکری به جز عذاب تو در سر نداشتم

روی سیاه و موی سپید و قد کمان

از پیری ام نشانۀ دیگر نداشتم

عمرم گذشت و یک عمل نیک و ماندگار

حتی میان صفحۀ دفتر نداشتم

می خواستم که حداقل راضی ات کنم

جز اشک توبه هدیۀ بهتر نداشتم

از داغ عمّه ات چقدَر گریه می کنی

هر صبحگاه و ظهر و سحر گریه می کنی

غلامرضا شكوهی

امام زمان (عج)­-مناجات

بیا به بال كبوتر ترانه بنویسیم

بهار را غزلی عاشقانه بنویسیم

به دشت روز، به دریا، به باوه ی خورشید

چكامه ای ز شرنگ شبانه بنویسیم

به روح باغ، به جنگل، به بی كرانه ی دشت

حكایتی ز غمی بی كرانه بنویسیم

به این بهانه كه باری ز دوش برداریم

گلایه ای به كسی بی نشانه بنویسیم

به روی كاغذ دل با مركب فریاد

شكایتی به خدای یگانه بنویسیم

بیا به آن كه جهان در مدار قدرت اوست

ز زخم های تن و تازیانه بنویسیم

بیا حدیث غم تلخ خشك سالی را

فقط به صاحب نبض زمانه بنویسیم

در از نای شب بی فروغ هستی را

به آفتاب بلند آشیانه بنویسیم

به این امید كه مهدی دوباره بر گردد

بیا به بال كبوتر ترانه بنویسیم

سیدمجتبی شجاع

امام زمان(عج)-مناجات

هر شیعه تو را صدا کند آقا جان

بهر فرجت دعا کند آقا جان

یک روز تو خواهی آمد و وقت نماز

عیسی به تو اقتدا کند آقا جان

×××

عمری که تباه می کنم می بینی

لب را که پر آه می کنم می بینی

مُردم ز خجالت چو شنیدم آقا

وقتی که گناه می کنم می بینی

×××

تکیه به وفای ما نکن آقا جان

گریه تو برای ما نکن آقا جان

بهر فرجت خودت بیا کاری کن

دل خوش به دعای ما نکن آقا جان

×××

آن کس که رئیس مذهب ما باشد

شاگرد کلاس او مسیحا باشد

فرمود که عید عترت پیغمبر

روز فرج یوسف زهرا باشد

×××

سید مجتبی شجاع

امام زمان(عج)-مناجات

گفتم این جمعه دگر یار نماید خود را

از پس پرده پدیدار نماید خود را

گفتم این جمعه همان جمعه آخر باشد

یوسف فاطمه این بار نماید خود را

گفتم این جمعه دگر آید و ان شاءالله

همچو ماهی به شب تار نماید خود را

گفتم این جمعه شب هجر سحر خواهد شد

اگر آن حجت دادار نماید خود را

گفتم ای دل مکن این قدر ز غم بی تابی

که طبیب دل بیمار نماید خود را

هاتفی گفت اگر میثم تمار شوی

پسر حیدر کرار نماید خود را

پیش چشم تو حجاب است وگرنه دلدار

پیش چشمان تو بسیار نماید خود را

« در حجاب است ز بی رغبتی ما دلدار

ورنه یوسف به خریدار نماید خود را »

همه ی درد دل یار ز بی دردی ماست

غم نداریم که غمخوار نماید خود را

ما که مردیم خدا از غم زهرا پس کی

روضه خوان در و دیوار نماید خود را

محمد حسین رحیمیان

امام زمان(عج)- مناجات

حیف او که امام ما شده است

آبروبخش نام ما شده است

حیف آن نام کیمیایی که

وقت غم ها کلام ما شده است

بانی اشک های جمعۀ او

لقمه های حرام ما شده است

خون به قلب سفید او کردن

عادت صبح و شام ما شده است

علت واقعیِ غیبت او

گنه خاص و عام ما شده است

اینقدر لاف خدمتش نزنیم

لایق او کدام ما شده است؟

ماکجا و غلام او گشتن

کفتر پشت بام او گشتن 

سیدمجتبی شجاع

امام زمان(عج)- مناجات

هستم کنار پنجره تنها بدون تو

در انتظار محنت فردا بدون تو

»خاکسترم و آتش دوزخ برون مباد«

گر پا نهم به جنت اعلا بدون تو

جز غم کسی به خانه دل سر نمی زند

شادی حرام گشته به دلها بدون تو

تنها به شوق دیدن روی تو زنده ام

ورنه که سیرم از همه دنیا بدون تو

ای جان گرفته عیسی مریم ز خنده ات

جان کندن است هر نفس ما بدون تو

احیاگر معالم دین خدا تویی

یعنی که دین نمی شود احیا بدون تو

ای آخرین شکوفه باغ محمدی

قرآن غریب مانده و تنها بدون تو

ای تک سوار صبح امیدم نمی شود

آن تربتی که گم شده پیدا بدون تو

حالا غزل به نام تو پیوند می خورد

پایان نمی دهم غزلم را بدون تو

×××

آیت الله مکارم شیرازی

امام زمان(عج)- مناجات

 

برو ای باد صبا کن گذری

ببر از ما سوی آن شه خبری

تو مهین پادشه خوبانی

تو در این پیکر عالم جانی

جام دل از غم تو لبریز است

سینه پر اخگر و آتش خیز است

فاش می گویم و دلباخته ام

به تو ،از غیر تو پرداخته ام

من همان روز که بشناختمت

یک نگه کردم و دل باختمت

تو همان عیسی روح اللهی

وارث صدق کلیم اللهی

آدم و نوح نبی اللهی

بهترین پور خلیل اللهی

تو محمد تو حسین و حسنی

یادگار و خلف بوالحسنی

بهر دیدار تو در تاب و تبم

سخت شیدایی آن خال لبم

آدم بوالبشر از کتم عدم

ننهادی به جهان هیچ قدم

عدل افسانه شده چون عنقا

قلب خونابه شده چون صهبا

حاش لله که عنایت نکنی

مخلصان غرق کرامت نکنی

(ناصر )م از کرمت آگاهم

کمترین خادم آن درگاهم

(با تلخیص)